گروه بزرگ نجات یافتگان ﴿9 ﴾پس از آن، دیدم که گروه بزرگی از متام ملتها، قبیلهها، نژادها و زبانها، در پیشگاه تخت و در برابر »بره« ایستادهاند. تعداد ایشان چنان زیاد بود که امکان شامرش وجود نداشت. ایشان لباسی سفید بر تن داشتند و در دستشان شاخههای نخل دیده میشد. ﴿10 ﴾آنان همگی با صدای بلند میگفتند: »نجات ما از جانب خدای ما که بر تخت نشسته، و از جانب بره است.« ﴿11 ﴾در این هنگام، متام فرشتگان گرداگرد تخت و رهربان و چهار موجود زنده ایستادند. سپس آنان در مقابل تخت سجده کرده، خدا را پرستش منودند، ﴿12 ﴾و گفتند: »آمین! حمد و جالل و حکمت، سپاس و حرمت، قدرت و قوت از آن خدای ما باد، تا به ابد! آمین!« ﴿13 ﴾آنگاه یکی از آن بیست و چهار رهرب به من رو کرد و پرسید: »آیا میدانی این سفیدپوشان چه کسانی هستند و از کجا آمدهاند؟« ﴿14 ﴾جواب دادم: »ای سرََور، شام میدانید!« به من گفت: »اینها هامن کسانی هستند که از عذاب سخت بیرون آمدهاند. ایشان لباسهای خود را با خون »بره« شسته و سفید کردهاند. ﴿15 ﴾به همین جهت، اکنون در حضور تخت خدا هستند و او را شبانه روز در عبادتگاه او خدمت میکنند. او که بر تخت نشسته است، ایشان را در حضور خود پناه میدهد. ﴿16 ﴾آنان از این پس، از گرسنگی و تشنگی و گرمای سوزان نیمروز در امان خواهند بود، ﴿17 ﴾زیرا »بره« که پیش تخت ایستاده است، ایشان را خوراک داده، چوپان آنان خواهد بود و ایشان را به چشمههای آب حیات هدایت خواهد کرد؛ و خدا هر اشکی را از چشامن ایشان پاک خواهد منود.«
مهر هفتم: سکوت مطلق 8 هنگامی که »بره« مهر هفتم را گشود، در آسامن نزدیک به نیم ساعت سکوت مطلق برقرار شد. ﴿2 ﴾سپس دیدم که هفت فرشته در حضور خدا ایستادهاند. به ایشان هفت شیپور داده شد. رؤیای هفت شیپور ﴿3 ﴾پس از آن، فرشتۀ دیگری آمد و در کنار قربانگاه ایستاد. در دست او آتشدانی برای سوزاندن بخور بود. پس به او مقدار زیادی بخور دادند تا با دعاهای مؤمنین بیامیزد و بر روی قربانگاه زرین که پیش تخت خدا قرار دارد، تقدیم کند. ﴿4 ﴾آنگاه بوی معطر بخور، آمیخته به دعاهای مؤمنین، از دست فرشته به پیشگاه خدا باال رفت. ﴿5 ﴾سپس آن فرشته، آتشدان را از آتش قربانگاه پر کرد و بسوی زمین انداخت. ناگاه، رعد و برق و زلزله ایجاد شد. ﴿6 ﴾آنگاه، هفت فرشتهای که هفت شیپور داشتند، آماده شدند تا شیپورها را به صدا درآورند. شیپور اول: تگرگ و آتش ﴿7 ﴾فرشته اول شیپور را به صدا درآورد. ناگهان، بر روی زمین تگرگ و آتش و خون بارید، بطوری که یک سوم زمین آتش گرفت و یک سوم درختان با متام سبزهها سوخت
شیپور دوم: کوه آتشین ﴿8 ﴾و ﴿9 ﴾فرشتۀ دوم شیپور را نواخت. ناگاه چیزی مثل کوهی بزرگ و آتشین به دریا افتاد، بطوریکه یک سوم متام کشتیها غرق شدند و یک سوم دریا مانند خون، رسخ شد، و یک سوم متام ماهیها مردند. شیپور سوم: ستارۀ »تلخ« ﴿10 ﴾وقتی فرشتۀ سوم شیپور را به صدا درآورد، ستارهای شعلهور از آسامن بر روی یک سوم رودخانهها و چشمهها افتاد. ﴿11 ﴾نام آن ستارۀ »تلخ« بود؛ و هنگامی که وارد یک سوم متام آبهای زمین شد، آبها تلخ گردیدند و بسیاری بعلت تلخی آن جان سپردند. شیپور چهارم: تاریکی نور آسامن ﴿12 ﴾سپس فرشتۀ چهارم شیپور را نواخت. هامن لحظه رضبهای به یک سوم خورشید و ماه و ستارگان وارد آمد، بطوریکه یک سوم آنها تاریک شد. به این ترتیب، یک سوم روز و یک سوم شب در تاریکی فرو رفت. ﴿13 ﴾همچنانکه غرق متاشا بودم، عقابی دیدم که در وسط آسامن پرواز میکند و به آواز بلند میگوید: »وای، وای، وای بحال اهالی زمین، زیرا اکنون آن سه فرشتۀ دیگر نیز شیپور خود را به صدا در خواهند آورد.«
شیپور پنجم: چاه بیانتها 9 هنگامی که فرشتۀ پنجم شیپورش را به صدا درآورد، دیدم که »ستارهای« از آسامن بر زمین افتاد. به این ستاره، کلید چاهی را دادند که انتها نداشت. ﴿2 ﴾وقتی با آن کلید، چاه را باز کرد، دودی مانند دود کورهای بزرگ برخاست، بطوریکه آفتاب و هوا از دود چاه تیره و تار شد. ﴿3 ﴾سپس از میان دود، ملخهایی بیرون آمده، روی زمین را پوشاندند؛ و به ایشان قوت داده شد تا مانند عقربها نیش بزنند. ﴿4 ﴾اما به ایشان گفته شد که با علف و گیاه و درختان کاری نداشته باشند، بلکه فقط به کسانی آسیب برسانند که مهر خدا را بر پیشانی خود ندارند. ﴿5 ﴾به ایشان اجازه داده شد که مردم را برای مدت پنج ماه آزار و شکنجه دهند تا ایشان مانند کسی که عقرب گزیده باشد، درد بکشند؛ اما به ملخها اجازۀ کشنت مردم داده نشد.﴿6 ﴾در آن زمان، مردم آرزوی مرگ خواهند کرد، اما مرگ از ایشان خواهد گریخت. ﴿7 ﴾ملخها شبیه اسبانی بودند که برای جنگ آراسته شدهاند. بر روی رسشان چیزی شبیه تاجهای زرین قرار داشت و صورتشان همچون صورت انسان بود. ﴿8 ﴾ایشان مویی بلند مانند موی زنان، و دندانهایی مانند دندانهای شیران داشتند. ﴿9 ﴾زرههایی که پوشیده بودند، مانند زره آهنین جنگ بود. صدای بالهایشان نیز مثل صدای هجوم لشکری بود که با ارابههای جنگی به میدان رزم حمله میبرد. ﴿10 ﴾آنها دمهای نیشداری مانند دم عقرب داشتند که با آنها میتوانستند مردم را تا پنج ماه آزار دهند. َدون« و ﴿11 ﴾پادشاه آنها، هامن فرشتۀ چاه بیانتهاست، که به زبان عربی او را »اَب به یونانی »اپولیون« مینامند، و معنی آن، »نابود کننده« میباشد. ﴿12 ﴾یک وای یعنی یک بال گذشت. اما هنوز دو بالی دیگر در راه است. شیپور ششم: دیوهای کشتار ﴿13 ﴾ ّ وقتی فرشتۀ ششم شیپور را نواخت، از چهار گوشۀ قربانگاه زرین که در حضور خدا قرار داشت، صدایی شنیدم، ﴿14 ﴾که به فرشتۀ ششم گفت: »آن چهار فرشتۀ شیطان را که در رود بزرگ فرات بسته شدهاند، آزاد ساز!« ﴿15 ﴾آنگاه آن
طومار کوچک در دست فرشته 10 سپس فرشتۀ نیرومند دیگری را دیدم که از آسامن پایین میآمد. گرداگرد او را ابر فرا گرفته بود و بر فراز رسش رنگینکامنی قرار داشت. صورتش نیز همچون خورشید میدرخشید و پایهایش مانند ستونهای آتش بود. ﴿2 ﴾در دست او طومار کوچک بازی قرار داشت. او پای راستش را بر دریا و پای چپش را بر زمین گذاشت، ﴿3 ﴾و صدایی بلند چون غرش شیر برآورد. در جواب او هفت رعد سخن گفتند. ﴿4 ﴾آماده میشدم تا گفتۀ رعدها را بنویسم که ناگاه صدایی از آسامن به من گفت: »دست نگهدار! سخن رعدها نباید آشکار شود. آنها را ننویس!« ﴿5 ﴾آنگاه فرشتهای که بر دریا و خشکی ایستاده بود، دست راست خود را بسوی آسامن بلند کرد، ﴿6 ﴾و به کسی که تا به ابد زنده است و آسامن و زمین و دریا را با متام موجودات آنها آفرید، قسم خورد که دیگر تأخیری پیش نخواهد آمد، ﴿7 ﴾بلکه وقتی فرشتۀ هفتم شیپور را بنوازد، نقشۀ خدا عملی خواهد شد،
هامنگونه که خدا به انبیای خود وعده داده بود. ﴿8 ﴾بار دیگر صدایی از آسامن به من گفت: »برو و طومار باز را از آن فرشته که بر دریا و خشکی ایستاده است، بگیر!« ﴿9 ﴾پس به او نزدیک شدم و از او خواستم طومار را به من بدهد. گفت: »بگیر و بخور! وقتی آن را در دهانت گذاشتی، مانند عسل شیرین خواهد بود، اما وقتی خوردی معدهات تلخ خواهد شد.« ﴿10 ﴾پس طومار را گرفتم و خوردم. درست هامنگونه که گفته بود، در دهانم شیرین بود، اما وقتی خوردم، معدهام تلخ شد. ﴿11 ﴾آنگاه به من گفت: »تو باید باز هم دربارۀ قومها، نژادها، زبانها و پادشاهان بسیار، پیشگویی منایی.