مکاشفه عهد جدید یوحنا

آهنگ آرون افشار تا میرسی

فرشتۀ حامل پیام انجیل ﴿6 ﴾در این هنگام، فرشتۀ دیگری را دیدم که در وسط آسامن پرواز میکرد و پیغام شاد انجیل جاودانی را برای اهالی زمین میبرد تا به گوش هر قوم و قبیله، از هر زبان و نژاد برساند. ﴿7 ﴾فرشته با صدای بلند میگفت: »خدا را احرتام و متجید کنید، زیرا وقت آن رسیده است که مردم را داوری کند. او را بپرستید که آسامن و زمین و دریا و چشمهها را آفریده است.« فرشتۀ ویرانی ﴿8 ﴾سپس فرشتۀ دیگری را دیدم که به دنبال او آمد و گفت: » ِ بابل، آن شهر بزرگ ویران شد، زیرا متام قومهای دنیا را فاسد میکرد و آنها را وا میداشت از رشاب فساد و هرزگی او مست شوند.« فرشتۀ داوری ﴿9 ﴾سپس فرشتۀ سوم آمد و فریاد زد: »کسانی که آن جانور و مجسمهاش را بپرستند و عالمت مخصوص او را بر پیشانی یا دست خود بگذارند، ﴿10 ﴾جام غضب و مکافات خدا را که در آن هیچ تخفیف و استثنائی نیست، خواهند نوشید

و در حضور فرشتگان مقدس و »بره«، در شعلههای آتش عذاب خواهند کشید. ﴿11 ﴾دود آتشی که ایشان را عذاب میدهد تا ابد باال میرود، بطوری که شب و روز آسایش نخواهند داشت، زیرا آن جانور و مجسمهاش را پرستیدند و عالمت اسم او را بر بردن خود گذاشتند. ﴿12 ﴾پس بگذارید خلق خدا ناامید نشوند و هرگونه آزار و اذیت را تحمل کرده، دستورهای خدا را اطاعت منایند و ایامن خود را به عیسی نگاه دارند.« پاداش شهدا ﴿13 ﴾آنگاه، صدایی از آسامن شنیدم که به من میگفت: »این را بنویس: خوشا بحال کسانی که در راه مسیح شهید شدهاند. زیرا روح خدا میگوید: حاال دیگر از متام دردها آسوده میشوند، و به خاطر کارهای خوبی که کردهاند پاداش میگیرند.« زمین آمادۀ داوری است ﴿14 ﴾سپس همینطور که نگاه میکردم، ابری سفید دیدم که یک نفر شبیه انسان ّ بر آن نشسته است. بر رس او، تاجی زرین و در دستش داس تیزی به چشم میخورد. ﴿15 ﴾فرشتۀ دیگری از درگاه خداوند آمد و به کسی که بر ابر نشسته بود، با صدای بلند گفت: »داس را به کار بینداز و درو کن، چون وقت درو است و محصول زمین رسیده است.« ﴿16 ﴾پس او که بر ابر نشسته بود، داس خود را به کار انداخت و محصول زمین درو شد. ﴿17 ﴾پس از آن، فرشتۀ دیگری از درگاه خداوند، در آسامن، رس رسید. او نیز داس تیزی در دست داشت. ﴿18 ﴾درست در همین وقت، فرشتهای دیگر از قربانگاه بیرون آمد که قدرت و اختیار آتش در دست او بود. او به فرشتهای که داس در دست داشت گفت: »حاال داست را به کار انداز تا خوشهها را از تاک زمین بچینی، چون انگورهایش رسیده و برای داوری آماده شده است.« ﴿19 ﴾پس آن فرشته، زمین را با داسش درو کرد و انگورها را در ظرف بزرگ غضب خدا ریخت

﴿20 ﴾انگورها را در داخل آن ظرف که در خارج شهر بود، با پا آنقدر فرشدند تا رودی از خون جاری شد که طولش 1600 تیر پرتاب بود و ارتفاعش به دهنۀ یک اسب میرسید. هفت بالی آخر 15 در آسامن عالمت عجیب دیگری دیدم که از پیشآمد مهمی خرب میداد: هفت فرشته، هفت بالی آخر را نگاه داشته بودند که بر زمین بریزند، تا رسانجام خشم و غضب خدا فروکش کند. ﴿2 ﴾سپس، در برابر خود چیزی شبیه دریای آتش و بلور دیدم که موج میزد. در کنار دریا کسانی ایستاده بودند که بر آن جانور خبیث و مجسمهاش و بر آن عالمت و عددش پیروز شده بودند. همۀ آنان چنگهایی در دست داشتند که خدا به ایشان داده بود، ﴿3 ﴾و ﴿4 ﴾و رسود »موسی«، خدمتگزار خدا و رسود »بره« را میخواندند، و میگفتند: »بزرگ و با شکوه است کارهای تو، ای خدای بیهمتا! حق و عدل است راههای تو، ای پادشاه قومها! ای خداوند، کیست که از تو نرتسد؟ کیست که نام تو را حرمت ندارد؟ زیرا تنها تو پاکی. همۀ قومها خواهند آمد و در پیشگاه تو پرستش خواهند کرد، زیرا کارهای خوب تو را میبینند.« ﴿5 ﴾سپس، نگاه کردم و مقدسترین جایگاه حضور خدا را در آسامن دیدم که به روی همه کامالً باز بود. ﴿6 ﴾آن هفت فرشته که هفت بال را نگاه داشته بودند تا بر زمین بریزند، از حضور

خدا بیرون آمدند. ایشان لباس سفید بیلکهای بر تن داشتند که از کتان پاک بود، و دور سینهشان نیز کمربندی طالیی بسته بودند. ﴿7 ﴾یکی از آن چهار موجود ّ زنده، به هر یک از فرشتگان، جامی زرین داد که پر از غضب خدای زندۀ ابدی بود. ﴿8 ﴾در همین وقت، جایگاه مقدس از دود قدرت و جالل خدا پر شد، به طوری که دیگر کسی منیتوانست داخل شود، تا این که آن هفت فرشته، هفت بال را ریختند و متام کردند. 16 آنگاه از جایگاه مقدس صدایی بلند شنیدم که به آن هفت فرشته میگفت: »بروید و هفت جام غضب خدا را بر زمین خالی کنید.« جام اول: زخم ﴿2 ﴾پس فرشتۀ اول بیرون رفت و وقتی جام خود را بر زمین خالی کرد، در بدن کسانی که نشان آن جانور خبیث را داشتند و مجسمهاش را پرستش میکردند، زخمهایی دردناک و وحشتناک بوجود آمد. جام دوم: مرگ در دریا ﴿3 ﴾فرشتۀ دوم جامش را در دریا ریخت و آب دریا مثل خون مرده شد، و متام جانوران دریایی مردند.

جام سوم: آب، خون میشود ﴿4 ﴾سپس فرشتۀ سوم جام خود را بر رودخانهها و چشمهها ریخت و آب آنها به خون تبدیل شد. ﴿5 ﴾آنگاه شنیدم که این فرشته که فرشتۀ آبها بود، میگفت: »ای خدای پاک که هستی و بودی، این مردم سزاوار چنین مجازاتی هستند، ﴿6 ﴾زیرا خلق تو و انبیا را کشتند و زمین را با خونشان رنگین ساختند. حال، زمان آن است که خون ایشان را بریزی، چون حقشان است.« ﴿7 ﴾آنگاه صدایی از قربانگاه شنیدم که میگفت: »بلی ای خداوند، ای خدای توانا، تو از روی حق و عدل داوری و مجازات میکنی.« جام چهارم: حرارت سوزان ﴿8 ﴾سپس فرشتۀ چهارم جامش را روی خورشید خالی کرد تا خورشید با آتش خود همه را بسوزاند. ﴿9 ﴾پس همه از آن حرارت شدید سوختند. اما به جای این که از افکار و رفتار بد خود دست بکشند و خدا را جالل دهند، بسبب این بالها به او کفر میگفتند. جام پنجم: بالی تاریکی ﴿10 ﴾فرشتۀ پنجم جامش را بر تخت آن جاندار خبیث ریخت، به طوری که تاج و تخت او در تاریکی فرو رفت، و دار و دستۀ او از شدت درد، لبهای خود را میگزیدند. ﴿11 ﴾ایشان نیز از درد زخمهای خود، به خدای آسامن کفر گفتند و از رفتار بد خود دست نکشیدند.

جام ششم: رودخانۀ بزرگ خشک میشود ﴿12 ﴾فرشتۀ ششم جامش را بر رودخانۀ بزرگ فرات خالی کرد و آب رودخانه خشک شد، به طوری که پادشاهان مرشق زمین توانستند نیروهای خود را بدون برخورد با مانع بسوی غرب بربند. ﴿13 ﴾در این هنگام، دیدم که سه روح ناپاک به شکل قورباغه، از دهان اژدها و آن جاندار خبیث و پیامرب دروغین بیرون آمدند. ﴿14 ﴾این روحهای ناپاک که میتوانند معجزه نیز بکنند، به رساغ متام فرمانروایان جهان رفتند تا در آن روز عظیم داوری خدا، آنها را به ضد خداوند وارد جنگ کنند. ﴿15 ﴾حال توجه کنید که عیسی مسیح چه میگوید: »مانند دزد، زمانی که منتظر نیستید میآیم! خوشا بحال کسی که برای بازگشت من آماده است و لباس خود را نگاه میدارد مبادا برهنه راه رود و رسوا شود.« ﴿16 ﴾آنگاه متام لشکرهای جهان را در محلی گرد آوردند که به زبان عربی آن را »حارمجدون« )یعنی »کوه مجدو«( مینامند. جام هفتم: خرابیهایی از هوا ﴿17 ﴾فرشتۀ هفتم نیز جامش را در هوا خالی کرد. آنگاه از تخت، از جایگاه مقدس آسامن، صدایی بلند شنیدم که میگفت: »همه چیز به پایان رسید!« ﴿18 ﴾در آن هنگام، چنان رعد و برق و زمین لرزۀ شدیدی شد که در تاریخ برش سابقه نداشت. ﴿19 ﴾ ِ شهر بزرگ بابل نیز سه قسمت گردید و سایر شهرهای دنیا هم به صورت تودههای پارهسنگ درآمدند. به این ترتیب خدا از گناهان بابل چشمپوشی نکرد، بلکه جام غضب خود را تا آخرین قطره، به او نوشانید؛ ﴿20 ﴾جزیرهها ناپدید و کوهها زیرورو شدند؛ ﴿21 ﴾تگرگ وحشتناکی بر رس مردم بارید، تگرگی که هر دانۀ آن پنجاه کیلو بود! و مردم برای این بالی وحشتناک به خدا کفر و ناسزا گفتند.

رؤیای فاحشۀ معروف دنیا 17 آنگاه یکی از آن هفت فرشته که بالها را بر روی زمین ریخته بود، نزد من آمد و گفت: »همراه من بیا تا به تو نشان دهم که بر رس آن فاحشۀ معروف که بر آبهای دنیا نشسته است، چه خواهد آمد، ﴿2 ﴾زیرا پادشاهان دنیا با او زنا کردهاند و مردم دنیا از رشاب زنای او رسمست شدهاند.« ﴿3 ﴾روح خدا مرا در خود فرو گرفت و فرشته مرا به بیابان برد. در آنجا زنی را دیدم که بر روی یک حیوان رسخ رنگ نشسته بود. حیوان هفت رس و دو شاخ داشت، و بر روی بدنش، شعارهای کفرآمیزی نسبت به خدا نوشته شده بود. ﴿4 ﴾لباس زن، رسخ و ارغوانی، و جواهرات او از طال و سنگهای قیمتی و مروارید بود و در دستش یک جام طالیی داشت که پر بود از فساد و زنا. ﴿5 ﴾بر پیشانی او این اسم مرموز نوشته شده بود: »بابل بزرگ، مادر فاحشهها و فساد دنیا.«

رشح رؤیا ﴿6 ﴾در این لحظه، متوجه شدم که آن زن مست است؛ او رسمست از خون خلق خدا و شهدای عیسی بود. من با ترس و وحشت به او خیره شدم. ﴿7 ﴾فرشته پرسید: »چرا متعجب شدی؟ من به تو خواهم گفت که این زن کیست و آن حیوان که این زن سوارش شده، چه کسی است. ﴿8 ﴾زمانی در بدن آن حیوان، رمقی بود، ولی حاال دیگر نیست. با وجود این، از چاه بیانتها به زودی باال میآید و در فنای ابدی فرو خواهد رفت. مردم دنیا، غیر از کسانی که اسمشان در دفرت زندگان نوشته شده بود، وقتی حیوان پس از مرگ، دوباره ظاهر شود، مات و مبهوت خواهند ماند. ﴿9« ﴾حاال خوب فکر کن! هفت رس او، نشانۀ شهرهای مخصوصی است که روی هفت تپه ساخته شدهاند، و این زن در آنجا خانه دارد. ﴿10 ﴾همچنین، نشانۀ هفت پادشاه هستند که پنج تن از آنان از بین رفتهاند، ششمی فعالً سلطنت میکند و هفتمی نیز به زودی میآید، اما زیاد دوام نخواهد آورد. ﴿11 ﴾آن حیوان

رسخ رنگ که مرد، پادشاه هشتم است که قبالً بعنوان یکی از آن هفت پادشاه سلطنت میکرد. بعد از دورۀ دوم سلطنتش، او نیز فنا میشود. ﴿12 ﴾ده شاخ او، نشانۀ ده پادشاه است که هنوز به قدرت نرسیدهاند ولی برای مدت کوتاهی به پادشاهی رسیده، با او سلطنت خواهند کرد. ﴿13 ﴾همگی ایشان، با هم پیامنی را امضا خواهند کرد که به موجب آن، قدرت و اختیارات خود را به آن حیوان واگذار میمنایند، ﴿14 ﴾و با هم به جنگ »بره« خواهند رفت، اما از او شکست خواهند خورد، زیرا »بره« رسور رسوران و شاه شاهان است و خلق او فراخواندگان و برگزیدگان و وفاداران او میباشند.« ﴿15 ﴾سپس به من گفت: »آبهایی که آن زن روی آنها نشسته است، نشانۀ گروههای مختلف مردم از هر نژاد و قوم است. ﴿16« ﴾حیوان رسخ رنگ و ده شاخش که معرف آن ده پادشاهی هستند که با او سلطنت میکنند، همه از آن زن بیزارند؛ پس بر او هجوم آورده، غارتش خواهند کرد و او را لخت و عریان در آتش رها خواهند منود، ﴿17 ﴾زیرا خدا فکری در رسشان گذاشته تا نقشۀ او را عملی کنند و اختیاراتشان را به حیوان رسخ بدهند تا به این وسیله کالم خدا عملی شود. ﴿18 ﴾این زن که در رؤیا دیدی، نشانۀ شهر بزرگی است که بر پادشاهان دنیا سلطنت میکند.«

 نابودی نهایی بابل 18 بعد از این رؤیاها، فرشتۀ دیگری را دیدم که با اختیار تام از آسامن پایین آمد. این فرشته چنان میدرخشید که متام زمین را روشن ساخت. ﴿2 ﴾او با صدای بلند فریاد میزد: »بابل بزرگ ویران شد! به کلی ویران شد! بابل کمینگاه دیوها و شیاطین و ارواح ناپاک شده است. ﴿3 ﴾زیرا متام قومها از رشاب شوم زنای آن، رسمست شدهاند. پادشاهان دنیا در آنجا خوشگذرانی کردهاند، و تاجران دنیا از زندگی پرتجمل آن ثرومتند شدهاند.« ﴿4 ﴾در این وقت، از آسامن صدای دیگری شنیدم که میگفت: »ای خلق من، از این شهر دل بکنید و خود را با گناهانش آلوده نسازید، وگرنه شام نیز به هامن مکافات خواهید رسید. ﴿5 ﴾زیرا گناهانش تا فلک بر روی هم انباشته شده است.

از ایرنو خداوند آماده است تا او را به مجازات جنایتهایش برساند. ﴿6 ﴾پس برای کارهای زشتش دو چندان به او سزا دهید. آن همه جامهای شکنجه که برای دیگران پر کرد، دو برابر بخودش بنوشانید. ﴿7 ﴾تا حال زندگیاش غرق در تجمل و خوشگذرانی بوده است؛ از این پس آن را با شکنجه و عذاب لربیز کنید. میگوید: "من بیوۀ بینوا نیستم؛ من ملکۀ این تاج و تخت میباشم؛ هرگز رنگ غم و اندوه را نخواهم دید." ﴿8 ﴾پس در عرض یک روز، مرگ و عزا و قحطی دامنگیر او خواهد شد و او در آتش خواهد سوخت. چون خداوند توانا این شهر را به مکافات خواهد رساند.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد